تبليغاتX
خانه مقوایی
 
یک وبلاگ گروهی جهت حمایت از حق سرپناه برای کارتن خواب ها
 
 

بیاموزازهرآنچه میبینی


بلبل را ببین که حتی در قفس هم می‌خواند

پروانه را ببین که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمی‌کشد

طاووس را ببین که زشتی پاهایش، افسرده‌اش نساخته

زرافه را ببین که هرگز گردن‌کشی نمی‌کند

کرم را ببین که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته

جغد را ببین که شب‌ها چگونه به مراقبه مشغول است

عقاب را ببین که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است

سگ را ببین که تو نجس می‌خوانیَش اما او به تو وفادار مانده

گوسفند را ببین که چگونه قربانی خوشی‌ها و ناخوشی‌های توست

زنبور را ببین که چگونه از گل شهد برمی‌آورد و از دشمن دمار

لاک‌پشت را ببین که چگونه شجاعانه به جای لاک دیگران در لاک خود پنهان شده

پشه را ببین که چگونه غرور و عظمت تو را در هم می‌شکند و خشم نهفته‌ات را بیرون می‌ریزد

ماهی را ببین که چگونه سودای کرمی کوچک او را به دام می‌اندازد

اسب را ببین که چگونه از روی نجابت به ولی نعمت خود خدمت می‌کند

وکرکس را نبین که پیوسته در انتظار مرگ دیگران است

طوطی را نبین چرا که بی‌اندیشه هر گفته‌ای را تکرار می‌کند

کفتار را نبین چرا که خفت ریزه‌خواری می‌کشد

ملخ را نبین چرا که تاراجگر زحمات دیگران است

عنکبوت را نبین چرا که تنها به فکر بنای خان? خود است

عقرب را نبین چرا که در دشواری‌ها به جای حل مسئله، حلال مسئله را می‌کشد

و پرندگان را ببین که چگونه به هنگام آشامیدن، نظری نیز به آسمان دارند
  نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 22:12  توسط نویسندگان  | 
 

 

سید رسول موسوی

روز جمعه بنده و جمعی از دوستان تصمیم گرفتیم پیش کسانی برویم که سال ها چشم انتظار کسانی هستند که به دیدن آن ها بیایند .چرا ما انسان ها نمی خواهیم قبول کنیم که شاید روزی ما هم آنجا برویم

واقعا چرا.......

از این مطالب بالا که بگذریم بنده و دوستان رفتیم کهریزک پیش کسانی که در نگاهشان هزاران حرف پیدا بود. ما داخل سرای احسان کهریزک شدیم آدم های را دیدیم که سالیان دراز در آنجا سکونت دارند و زندگی تکراری را پشت سر میگذارند وامیدی به آینده دارند و در کنار هم زندگی بدون دردسر را می گذرانند و از زندگی خود لذت می برند. ما داخل سالن شدیم ساعت 8.30 دقیقه صبح بود و بعضی از آنها

خواب بودند و بعضی از آن ها تلویزیون تماشا می کردند و ما با آن ها سلام علیک کردیم و بعد از دقایقی وارد حیاط یا همان محوطه آن ها شدیم جایی را دیدیم که در آنجا سبزه کاری شده بود بله آنجا گلخانه بود .بله همان هایی که امیدشان به زندگی از بنده و از بسیاری از آدم های دیگر بیشتر بود.آن ها با تلاش و کوشش خودشان گل هایی را کاشته بودند .در آن گلخانه که واقعا برای بنده و دوستان تعجب بر انگیز بود ازگلخانه که ما بیرون آمدیم و حیاط را می دیدیم نگاههایمان به نانوایی خورد که برای ما تعجب برانگیز بود و بعد از اینکه از مسئول آن جا جویا شدیم مسئول گفت آن ها خودشان در این نانوایی تلاش می کنند و نان مورد نیاز خود را در آنجا تهیه میکنند و از زندگی ای  که بسیاری از ما می گوییم پوچ و بی معنا است لذت می برند و شاد و خوشحالند.

درست است که آن ها معلول ذهنی یا روانی........هستند ولی امیدی دارند که این امید در هیچ یک از ما نبود و لذتی که آن ها از زندگی خود می برند خیلی با ما ها فرق داشت و واقعا ما غبطه می خور دیم به آن ها .و خلاصه بعد از دو. سه ساعتی که ما آن جا بودیم تصمیم گرفتیم که دیگر برویم .بنده و بسیاری از دوستان به زندگی خود بسیار امیدوار شدند .امیدی که تا به حال در زندگی احساس نکرده بودیم و درس زندگی را خود بنده از آن ها آموختم.بعد از خدا حافظی با آن ها تصمیم گرفتیم به جایی برویم که سر انجام بعضی از آدم ها در آنجا میباشد .بله آن جا خانه سالمندان بود.سالمندانی که روزی به جای ما بودند و بچه هایی را تربیت کردند ولی از بخت و اقبال روزگار زندگی شان را در آن جا سپری می کنند .چرا با این شرایط قدر یکدیگررا نمی خواهیم بدانیم؟چرا فکر می کنیم که خانه سالمندان برای دیگران است؟چرا یک سری نمی رویم آن جا که ببینیم  پدر و مادر هاییکه چشم به راه فرزندانی هستند که به دیدن آن ها بیایندهمان فرزندانی که روزی توان راه رفتن و حرف زدن را نداشتند و از بخت و اقبال روزگار سر به طغیان گذاشته و یا شاید به دلایلی مادر و پدر خود را فراموش کرده اند .مادر و پدری که آن ها را پرورش دادند و برای آن ها امکاناتی فراهم کردند و زمانی که آن ها تکامل یافتند خوش حال شدند و امید آن ها به همین فرزندان بود.......

ما داخل خانه سالمندان شدیم .چند قدمی که رفتیم آرامگاهی رسیدیم که بنده نمی دانستم آرامگاه چه کسی است؟وبعد از اینکه از دوستان پرسیدم فهمیدم که موسس خانه سالمندان بود .و بعد از اینکه فاتحه فر ستادیم وارد سالن شدیم و البته این را اضافه کنم که ما شاخه گل هایی خریده بودیم که به آن ها بدهیم .وارد سالن شدیم و آن ها خیلی خوشحال و خندان شدند ولی بعضی از آن ها گریه کردند و رفتند داخل اتاق هایشان .بنده یکی از آن ها را دیدم که گریه میکرد رفتم به دنبالش و گفتم چرا گریه میکنی؟از دیدن ما خوشحال نشدی؟پیر مرد جواب داد که سالیان دراز است که فرزندان من من را ترک کرده اند و وقتی شما ها را می بینم به یاد آن ها می افتم .در همان حال که به دیدن سالمندان می رفتیم پیر مردی را دیدیم که عرو سک هایی را کنار خود جمع کرده است و با آنها زندگی میکند واقعا بنده و دوستان متاثر شدیم.سالمندی که سالیان دراز برای زندگی و فرزندانش تلاش کرده و عاقبت او این شده که با عروسک هایی بازی کند که نه حرف می زنند و نه تکان می خورند.......

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 21:38  توسط نویسندگان  | 
 

نویسنده:خانم روزبهانی

روحم هم خبر نداشت که جایی در گوشه موشه های شهرمون هست که با باز شدن در از تو سیگار بخوان!برخلاف رسم و رسوماتمون،نه سلام و احوالپرسی،نه کلام و روبوسی.فقط سیگار!بالغ بر 50 درصدشون.باورش یک کمی سخت بود که دختری جوان که حتی کرم نرم کننده هم نداره که وقتی دستشو می گیری زبری پوستش آزارت نده با خشونت بهت بگه سیگار نیاوردی؟!؟زن بودن در بعضی از اونها مرده بود... در حالیکه بعضی دیگه فقط یه آینه ی کوچک می خواستن تا خودشونو ببینند! توی اتاقها تعدادی تخت بود که بعضی ها بیدار بودند بعضی ها هم خواب.با کوچکترین شوخی همشون می خندیدن چقدر آسون خوشحال می شدن و می خندیدن!حتما به همون راحتی هم ناراحت میشن و گریه می کنند.بر عکس ماها که این بیرون اینقدر سفت شدیم که نه به این راحتی ها می خندیم از ته دل!نه گریه می کنیم...بازم از ته دل یه پیرزنی بود که بدون یک لحظه مکث فقط می گفت:کربلا!تو تمام جملاتش کربلا بود.یا می گفت:من خیلی دلم می خواد برم کربلا!یا می گفت:تو کربلا رفتی؟کربلا رو از نزدیک دیدی؟!دوست نداری بری کربلا؟

چند نفری هم دنبال کیث مناسب می گشتن.می پرسیدن:برادر داری؟مجرد یا متاهل؟می گفتیم داریم ولی ازدواج کردن یا عقد کردن ....قیافشون می رفت تو هم!!

سهیلا... همون دختری که روی دستش یه ماه گرفتگی بود و از بقیه سالم تر به نظر می رسید ازم قول گرفت که اگر دوباره رفتم اونجا براش اسپری و ساعت ببرم.

کهریزک....

اولین باری نبود که به اینجا می اومدم،قبلا هم با پدرم به اینجا اومده بودم اما نتونسته بودم از همه ی قسمتهایش دیدن کنم پس قسمت پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها خیلی برام غریبه و ناآشنا نبود!گشتی زدیم و سلام و احوالپرسی کردیم و گل و شکلات و ...تا رسیدیم به اتاقی که پدری پیر با موهای بلند و سفید ازمون خواست تا مخاطب شعرش باشیم.

عجب شعری بودها....!موزون و حساب شده!با قافیه و ردیف.خودش سروده بود.پر از نا امیدی و شکوه و شکایت جوونی و پیریش رو مقایسه می کرد.دستهای جوانی و دستهای چروک پیر و ناتوان امروزش را شلوغی دوروبرش را در قدیم و تنهایی امروزش را ...

مادر بزرگ ها ماشاا.... کودک درونشون خیلی فعال تر از پدر بزرگ ها بود!سرگل با هم دعوا می کردن!در نهایت هم ما رو صدا می زدن و می گفتن:شاخه ی گل من از مال این یکی خالی تره!یه پرپشتشو بده!!!

بعد از کمی استراحت رفتیم سمت مبتلایان به

Ms

در اولین اتاق با دختری به نام هاله آشنا شدیم.می گفت 38 سالشه اما واقعا بیشتر از 25 نمی خورد!

اونقدر امیدوار و بشاش و خوشرو بود که من فقط مونده بودم اینجا تو این اتاق،تنها با یه هم اتاقی مسن،چی باعث میشه آدم اینقدر خوشحال باشه؟این هاله از چه زاویه ای این دنیا رو نگاه می کنه که من نمی تونم؟اون چی داره که من ندارم؟شاید

Ms

از مصاحبت با هاله لذت فوق العاده بردم.اتاق های بعدی هم رفتیم و سلام و احوالپرسی کردیم.توی یک اتاق که یه خانم میانسال رو دیدم به محض ورود ما یه قطره اشک از چشم راستش چکید!پیش خودم فکر کردم حتما برای خودش گریه می کنه.ازش پرسیدم.گفت:اخبار داشته یکی از مسابقات ورزشی رو نشون می داده که توی تمرینات یکی از ورزشکارا تاندوم دستش کشیده میشه و آسیب میبینه!واااااای خدااااا.....برام عجیبه!

برای این مسئله داشت اشک می ریخت!!!!واقعا ....

واقعا اونا چی دارن که ما نداریم....؟

شاید

ms

 

  نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 8:43  توسط نویسندگان  | 
 

محمد خلیل آبادی 

 

«جامعه مدنی به بستری از کردارهای مشترک غیر تحمیلی، حول منافع، اهداف و ارزش‌های مشترک گفته می‌شود. قالب‌های نهادینه آن با دولت، خانواده و بازار متفاوت هستند. هرچندکه در عمل مرز میان دولت، جامعه مدنی، خانواده و بازار پیچیده، نامشخص و محل مناقشه است.

جامعه مدنی عموما تنوعی از فضاها، عاملان و قالب‌های نهادینه در خود دارد که در درجه‌های مختلفی از تشریفات، استقلال داخلی و قدرت قرار دارند. جامعه‌های مدنی اغلب به وسیله نهادهایی مثل موسسه‌های خیریهٔ ثبت‌شده، سازمان‌های غیردولتی توسعه، انجمن‌های گروه‌ها، سازمان‌های زنان، سازمان‌های عقیده‌محور، انجمن‌های متخصصان، اتحادیه‌های کارگری، گروه‌های خودیاری، حرکت‌های اجتماعی، انجمن‌های صنفی و ائتلاف‌ها پر می‌شوند.»

کارکردهای اصلی نهادهای مدنی، یکی مسوولیت دیده بانی آنها در جامعه مدنی است. در چنین جامعه ای هر نهاد مدنی می تواند هم از نهادهای مدنی دیگر دفاع و هم برعملکرد آنها نظارت کند و سایر احزاب و گروه های سیاسی هم می توانند این نقش را ایفا کنند و نظارت، نقد و بررسی رفتار وعملکرد قدرت به قصد بهبود امور نیز در این دیده بانی قرار می گیرد. پالا یش خواسته های مردم یکی دیگر از کارکردهای نهادهای مدنی است. احزاب و نهادهای مدنی اگر تجربه پالا یش خواسته های مردم را به درستی و با ارزیابی های علمی و نه ارزیابی های شخصی و در خلا ء، داشته باشند، قطعا به منظور کسب آرای مردم سعی می کنند که برای این مسائل راه حل بیابند و به مردم ارائه کنند و در نهایت، این مردم هستند که تصمیم خود را در قالب رای می گیرند. در چنین ساختی، نهادهای مدنی که گفتیم و احزاب نیز از جمله آنها هستند؛ موظفند مطالبات مردم را به گوش حاکمیت برسانند و حتی وقتی خود در بخش هایی از حاکمیت قرار می گیرند، باید زمینه تحقق خواسته های مردم را فراهم کنند و به علا وه رای مردم توسط همین نهادها صیانت و نهادها موظف به پاسخگویی به مردم هستند. درهر ساخت سیاسی اول موضوعی که باید به عنوان بستر و اساس، مورد پذیرش قرار بگیرد، این مهم می باشد که نهادهای مدنی از لوازم و شاخصه های توسعه کشور به شمار می روند که اگر چنین بستری برای آنها فراهم شود، درمرحله دوم می توان درباره نحوه و روش فعالیت آنها گفت وگو کرد، درعین اینکه توجه داریم و خواهیم داشت که تعامل بین احزاب، دولت، مجلس و حاکمیت می تواند زمینه رشد و پایداری آنها را فراهم کند که خود نیز باعث رشد خواسته های مردم خواهد شد.

نهادهای مدنی، تشکل هایی مردمی هستند که رابطه دولت و مردم را تسهیل می کنند و نوعا دارای دو وظیفه و یا کارکرد اصلی و اساسی هستند. الف: خواسته های مردم را تجمیع و به دولت منتقل می کنند و ب: از طرف دیگر تصمیمات دولت را به جهت سهم و نقش خود در اتخاذ آنها، توجیه و انتقال آن را به مردم تسهیل می کنند. به علا وه وجود نهادهای مدنی قوی مانع از آن می شود که جامعه ریزه ریزه <اتمیزه> شود وحکومت با تعداد زیاد تقاضاهای مردم روبه رو نیست چون نهادهای مدنی تقاضاهای اقشار و گروه های مردم را دسته بندی تدوین، اولویت گذاری کرده و اغلب اوقات همراه با راهکار به آنها ارائه می کنند.

مهم ترین کارکرد نهادهای مدنی در موقع بحران است. نهادهای مدنی به عنوان ستون در جامعه مانع فروپاشی می شوند و قدرت جلوگیری از فروپاشی را دارند، همچنین نهادهای مدنی در جلوگیری از انفجار اجتماعی، که از طریق اطلا ع رسانی به مردم، دولت و نقد پیوسته قدرت سیاسی، زمینه سازی اصلا ح مداوم وتدریجی معایب را فراهم می آورند، نقش دارند.

از منظر جامعه شناسی دورکیمی، سیر تحول جوامع همراه با تراکم بیشتر و نیز تقسیم کار اجتماعی است. تقسیم کار، نوعی از همبستگی جدید اجتماعی را ایجاد می کند. در جوامع ابتدایی و ساده تر همبستگی ماهیتی مکانیکی دارد، افراد کم وبیش مثل هم هستند. در یک جامعه بدوی کافیست یک نفر مرد میانسال را شناسایی و تحلیل کنید، در این صورت توانسته اید کم وبیش همه مردان قبیله را بشناسید. افراد مثل آجرهای یک بنا هستند که شناخت یک آجر به منزله شناخت همه آجرهاست. اما هنگامی که جامعه بزرگتر و با تقسیم کار مواجه می شویم، افراد نیز با یکدیگر تفاوت پیدا می کنند. اما این تفاوت منشأ ستیز آنان نمی شود(بر خلاف تفاوت در جامعه ابتدایس و تفاوت غسرمرتبط با تقسسم کار)، بلکه همبستگی ناشی از این تفاوت، در مرتبه پیچیده تری است که وی آن را همبستگی ارگانیک می داند، زیرا این افراد متفاوت، در عین تفاوتشان، به نوعی به یکدیگر نیازمند هستند، مثل ارگانیسم بدن که در عین تفاوت عناصر و سلول های آن، در مجموع به یکدیگر نیازمندند، و یکدیگر را در جهت تحقق کارکردی مشترک تکمیل می کنند. جوامع موجود هر دو نوع همبستگی را کم وبیش دارند، ولی هرچه جوامع پیشرفته و صنعتی تر می شوند، همبستگی ارگانیک آنها بیشتر و غلیظ تر می شود. این دو نوع جامعه تفاوت های زیادی دارند، از جمله در حقوق و مجازات که موضوع بحث این نوشته نیست.

از سوی دیگر انسان موجودی اجتماعی است که از تعامل و مشارکت با افراد دیگر جامعه، اجتماعی شده و تبدیل به انسان به معنای مرسوم آن می شود، که در غیاب این تعامل، فاقد توانایی اجتماعی لازم و بسیار ضعیف و شکننده خواهد بود و زندگی او نزدیک به زندگی حیوانی خواهد شد.

در جامعه اولیه تعامل اجتماعی در شکل ساده آن صورت می گیرد و هر فرد، نیازمند ارتباط با تعداد افرادی معدود است. و این ارتباط به صورت چهره به چهره صورت می گیرد، و چون جوامع به لحاظ نفرات کم هستند و تقسیم کار هم اندک است، پس تعداد تعاملات اجتماعی برای اجتماعی شدن بسیار محدود خواهد بود. کافیست با چند نفر تعامل داشته باشیم تا در سطح مورد نیاز جامعه، اجتماعی شده و ایفای نقش نمود. اما هنگامی که تعداد افراد جامعه و نیز تقسیم کار جامعه زیاد می شود، اجتماعی شدن از خلال تعاملات فردی، غیر میسر می شود.

رابطه نهادها با دموکراسی چیست و چه می تواند باشد؟ در این زمینه هم فقط از یک منظر خاص اشاره می کنم. با پیشرفت جوامع، اداره جامعه و تمشیت امور به تناسب پیچیده و متنوع می شود. یک راه این است که اداره جامعه در همه زمینه ها از خلال دولت مرکزی و برنامه ریزی دولتی انجام شود. در مراحل اولیه توسعه که پیچیدگی ها کمتر است نتایج حاصل از طی این راه مشروط به سالم و قوس بودن دولت مورد نظر، بعضا چشمگیر است، اما با گذشت زمان و توسعه بسشتر، اداره جامعه ای بزرگ با تقسیم کار بالا از سوی هر دولتس به تنهایی، دچار اختلال می شود، زیرا دولت برای ایفای این نقش خود به مرور بزرگ و بزرگ تر و در عین حال ناکارآمدتر می شود، زیرا مدیریت و برنامه ریزی متمرکز قادر به حل مشکلات نخواهد بود که به دلایل آن اینجا اشاره نمی کنم. در چنین شرایطی دولتی بزرگ و حجیم در برابر توده ای بی شکل و بی همبستگی داریم که هر کس به صفت فردی خود در برابر حکومت قرار می گیرد، و در برابر هیبت و بزرگی دولت احساس بی قدرتی و ضعف می کند و همین نقطه آغاز شکست انسان جدید خارج از نهادهای مدنی در برابر لوساتان دولت است. اما هنگامی که انسان های منفرد حضور خودشان را از خلال نهادهایی هزاران نفره اعلان می کند، نهادهایی که به راحتی با یکدیگر متحد و هم پیمان می شوند (برخلاف افراد که به سختی می توان میلیون ها انسان را متحد کرد، مگر در فرآیندی پوپولیستی) در برابر قدرت و دولت نه تنها احساس ضعف نمی کنند، که هر گاه بخواهند و ضرورت ایجاد کند، قدرت خود را به رخ دولت خواهند کشید، و قدرت این نهادها برخلاف تصور از طریق کاستن قدرت دولت حاصل نمی شود، بلکه این قدرت جدیدی است که در جامعه خلق می شود و موجودی قدرت را در کل جامعه بالا می برد و چنین افزایش قدرتی است که از یک سو به تعادل قوای دولت و جامعه یعنی یک وجه از دموکراسی واقعی منجر می شود، و از سوی دیگر قدرت کلیت جامعه (اعم از مردم و دولت) را در حل مشکلات افزایش می دهد. دولتی که خود را محروم از نهادهای مدنی می کند، نه تنها به قدرت خود نمی افزاید، که آن را کم هم می کند، اما تفاوت قدرت خود و مردم را زیاد می کند.

  نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 22:40  توسط نویسندگان  | 

 

زهرا خوشدل

 

روز جمعه 20 اسفند 89 در معیشت عده‌ای از دوستان برای بازدید به سرای احسان رفتیم، خانه‌ای که در محله‌ کهریزک بنا شده برای کسانی که دارای اختلال روانی و اعتیاد هستند و به آنجا پناه آورده‌اند.

محوطه‌ای با چند اتاق و یک حیاط که اوقات فراغت ساکنین آنجا را پر می‌کند.از فضای خالی از انس و خانواده که در آنجا حکم فرما بود دلم گرفت. کاش می‌شد اینجا اینطور نباشد.

با همراهان خانم، به دیدن بخش زنان رفتیم جمعیتی در حدود 170 نفر برای دریافت تغذیه در صف بودند با ورود ما خنده بر لبانشان نشست از اینکه توانستم امروز لبخندی را برلبان عده‌ای بنشانم خوشحالم. با ورود ما کم کم فضای سرد و بی‌روح آنجا جان گرفت و صدای همهمه بلند شد.همه با گپ می‌زدند یکی سیگار می‌خواست، دیگری شکلات و عده‌ای دعای خیر، که از این نکبت  رهایی پیدا کنند و به آغوش خانواده بازگردند.

همراه ما، خانم شکیب نیا خیری است که سالهاست با این جمع انس گرفته، هر وقت به این محل می‌آید با سخنان امیدارکننده‌اش نور امید را در دل آنها زنده می‌کند.

مشغول قدم زدن درراهرو بودیم، در داخل یکی از اتاق‌ها سهیلا یکی از دخترانی است که در این مرکز نگهداری می‌شود با ادب و احترام احوالپرسی می‌کند سهیلا که بخاطر ناراحتی اعصاب در این جاست، قصد دارد به نزد خانواده برگردد این را در مشهد مقدس از امام رضا خواسته .

در هر اتاق 10 الی 15 نفر زندگی می‌کنند البته چون ما صبح به اینجا آمده‌ایم هنوز عده‌ای از آنها خواب بودند ولی بقیه در حیاط در خلوت خویش به افکارشان می‌اندیشیدند.

بعد از بازدید از سرای احسان همراه با دوستان، به کهریزک رفتیم با شاخه‌های گلی که تهیه کرده بودیم وارد سالن آقایان شدیم چقدر تحت تأثیر قرار گرفتم با دیدن پدران و مادرانی که اینجا بودند به آینده خودم اندیشیدم چه می‌شود که حساب و کتاب‌ها بهم می‌ریزد اگر انسان می‌دانست عاقبت چه خواهد شد طور دیگری زندگی می‌گرد؟

به آرامی کنار یکی از پدران رفتم وقتی گل را تقدیم ‌اش کردم خیلی خوشحال شد آرزو می‌کردم به جای گل بتوانم تمام محبتم را نثارش کنم.

پیر مرد می‌گفت: از این جا راضی نیستم اینجا جهنم است با وجود چهار فرزند دختر این وضع زندگی من است ای وای از این فرزندان بی‌وفا.

قطره اشکی که از گوشه چشمانم چکیده بود را پاک کردم و به رسم یادبود در کنارش ایستادم و عکس یادگاری گرفتم.

وارد محوطه‌ای شدیم که اتاق‌ها در آنجا قرار داشتند در یکی از اتاق‌ها تزئین دیوارها و عکسهای داخل اتاق نظرم را جلب کرد پیدا بود کسانی که در این اتاق زندگی می‌کنند با دیگران متفاوتند.

در ادامه راه به بخش بیمارانی که از بیماری ام اس رفتیم و دمی را با آنها و مشکلاتشان گذراندیم.

در این بخش دختری را دیدم که سالها قبل به دیدنش آمده‌بودم نام او مهناز است او هنوز اینجاست و مانند تکه گوشتی روز تخت آرمیده است. فقط خدا می‌‌داند که در ذهن مشوش او چه می‌گذرد .

از دیدن این همه رنج و درد قلبم آزرده شد کاش میشد دنیا از وجود چنین مکانهایی تهی شود و همه بیماران و سالمندان در آغوش گرم و پر مهر خانواده بیاسایند. 

   به امید آنروز

 

تا نیست نگردی ره هستت ندهند

این مرتبه با همت پستت ندهند

چون شمع قرار سوختت گر ندهند

سر رشته روشنی به دستت ندهند.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 21:42  توسط نویسندگان  | 
 

بر اساس آمار اعلام شده و رسمی، زنان کارتن خواب 2 درصد از کل افراد کارتن خواب را تشکیل می‌دهند که متوسط سنی آن‌ها 25 تا 45 سال گزارش شده است اما آنچه که جای تامل دارد اظهار نظرها و نگرانی مسولان اجرایی و شهری از روند روبه رشد این معضل اجتماعی است. به گزارش "شهر" پدیده کارتن خوابی سال ها است که در جوامع صنعتی هم زمان با رشد تکنولوژی بیش از قبل خود را نمایان ساخته است اما در سال های اخیر با گسست ارزش های خانوادگی و افول سنت ها و گرایش های اعتقادی، در بین کارتن خواب ها زنانی نیز دیده شده اند که این روند رو به رشد واکنش هایی از سوی مسولان اجرایی نیز در پی داشته است.

مرتضی طلایی، رییس کمیسیون فرهنگی ـ اجتماعی شورای شهر تهران عادی شدن حضور زنان معتاد و کارتن خواب در کنار خیابان را زنگ خطری برای جامعه دانسته و عنوان کرده است " متاسفانه شرایط خانواده‌ و بنیاد اجتماعی آن در جامعه دچار مشکلات عدیده‌ای شده و آمار قابل توجه طلاق در جامعه، افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار، زنان کارتن خواب و معتاد را به همراه دارد. اگر تاکنون فقط می‌دانستیم که تعداد زنان معتاد قابل توجه است، حال این نگرانی را داریم که این زنان معتاد که شرایط نامساعدی را دارند، در سطح جامعه بیش از قبل به چشم می‌خورند و همه این موارد نشان می‌دهد که خانواده‌در جامعه ما دچار تزلزل شده است "


 

نصرت الله داهی رییس سرای احسان کهریزک نیز معتقد است " همه نوع بیماری را می توان میان کارتن خواب ها پیدا کرد. از گال و شپش گرفته تا ایدز و هپاتیت. در حال حاضر هفت مورد بیمار ایدزی در این مرکز وجود دارد. اکثر مددجویان منتقل شده به این نهاد نیازمند درمان ارتوپدی و جراحی هستند که به بیمارستان های شهر منتقل می شوند و هزینه ها نیز یا توسط سرای احسان کهریزک یا کمک نیکوکاران پرداخت می‌شود ".


 


*کارتن خوابی جرم محسوب نمی‌شود


 

محمد علی دادخواه وکیل دادگستری نیز می گوید " از نظر قانون کارتن خوابی جرم محسوب نمی‌شود چون تکالیف دولت هاست که باید در خصوص تامین امنیت و بهداشت و فرهنگ افراد جامعه اقدام کنند و این برمی‌گردد به عدم اجرای تکالیف دولتها. مضاف بر اینکه برابر اصل قانونی بودن جرم و مجازات ما جرمی به نام کارتن خوابی نداریم. ذات ولگردی در نهایت به عنوان کسی که شغل و اقامتگاه مشخصی ندارد، قابل تعقیب است اما کارتن خواب کسی است که اجتماع نتوانسته شغل برایش تامین کند و این چیزی نیست که قابل تطبیق با مورد ولگردی باشد"


 

اما چرا این معضل اجتماعی رو به رشد است ؟ کارشناسان می گویند " نبود سند جامع برای رفاه اجتماعی، کم بودن مراکز مختلف حمایت دولتی یا خصوصی و حتی سازمان‌های مردم نهاد برای رسیدگی به زنان کارتن خواب یا معتاد، کم بودن ظرفیت مراکز فعلی نگهداری کارتن خواب‌های معتاد و غیرمعتاد زن که متعلق به شهرداری است، افزایش روز افزون کودکان فراری و خیابانی و مخصوصا دختران، از جمله دلایلی است که برای وضعیت کنونی زنان و مردان کارتن خواب می توان برشمرد" .


 

این معضل اجتماعی نیز مانند مشگل کودکان خیابانی و کار و خیلی های دیگر با بی توجهی سازمان های ذیربط مواجه شده است و هر ارگانی فقط می خواهد وظیفه خود را به دوش دیگری انداخته توپ را به زمین دیگری پرتاپ می کند.


 

سرمای زمستان، گرمای تابستان، وضعیت بد جسمی، روحی و روانی، عدم رعایت بهداشت و ... و شاید مهمتر از همه ناهنجاری و آلودگی بصری و روحی که دیدن این صحنه ها برای هر شهروندی به وجود می آورد از جمله نکاتی است که نه در شرع ما تعریفی دارد و نه در عرف برای آن جایگاهی مشخص شده است.


 

رییس کمیسیون فرهنگی ـ اجتماعی شورای شهر تهران با بیان اینکه همین حالا هم ظرفیت مراکز فعلی نگهداری کارتن خواب‌های معتاد و غیرمعتاد زن شهرداری به طور کامل مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، گفته است " معمولا در برخی از مقاطع سال، فضای موجود نگهداری موقت کارتن خواب‌ها با نیاز جامعه برابر نیست که البته این شرایط موقتی است. شهرداری تهران همواره نسبت به حمایت از قشر‌های آسیب پذیر به خصوص کارتن‌خواب‌ها و افراد بی‌سرپرست حساسیت داشته است. مراکز فعلی نگهداری موقت کارتن‌خواب‌های معتاد و عادی زن و مرد برای همین منظور پیش‌بینی‌ شده و در صورتی که نیاز به افزایش این مراکز وجود داشته باشد، شهرداری همکاری خواهد کرد. گرمخانه‌های شهرداری برای پوشش بسیاری از مناطق شهر تهران کافی است".


 

طلایی ادامه می دهد " متاسفانه به دلیل نبود سند جامعی برای رفاه اجتماعی و حمایت از افراد بی‌بضاعت و کارتن خواب این افراد به مراکز مختلف حمایتی دولتی یا خصوصی و حتی سازمان‌های مردم نهاد مراجعه می‌کنند و نام آن‌ها در همه این موسسات ثبت می‌شود، اما به دلیل این که میزان کمک موقت و بسیار کم است، پوشش حمایتی کاملی از این افراد صورت نمی‌گیرد. جای تاسف است که بگویم بیش از دو سوم کارهای روزانه من صرف رسیدگی به درخواست‌های افراد نیازمند می‌شود و می‌دانیم که با این کمک‌های کوتاه مدت، قطعا مشکلات آن‌ها حل نشده و همزمان به مراکز دیگری نیز مراجعه می‌کنند".


 

طه طاهری قائم مقام دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر با سخاوت این مسولیت را به دوش شهرداری می گذارد و می گوید: " شهرداری همانند جمع‌آوری مردان کارتن خواب و معتاد برای جمع‌آوری زنان معتاد و کارتن خواب هم مسوولیت دارد. اگر چه تعداد زنان کارتن خواب و ولگرد که معتاد هم باشند، زیاد نیست، اما باید برای این افراد هم تدابیر لازم اندیشیده شود. در حال حاضر چند محل برای زنان به عنوان کمپ موقت نگهداری فعال است، اما این کمپ‌ها در تهران و شهرهای دیگر بنا بر ظرفیت و نیز تعداد زنان معتاد کارتن خواب افزایش می‌یابد ".


 

عباس دیلمی‌زاده مدیرعامل یکی از انجمن‌های خیریه فعال در حوزه کارتن‌خواب‌ها در این زمینه می گوید " این مرکز، تنها سرپناه موجود در تهران برای اقامت شبانه زنان معتاد کارتن خواب محسوب می‌شود که به معتادان محله‌های شوش، مولوی و دروازه غار خدمات ارائه می‌کند. سازمان بهزیستی و انجمن با سنجش پراکندگی جمعیت زنان معتاد در منطقه، این محل را انتخاب کرده‌اند و این سرپناه پیشتر در محله‌ای دیگر هم راه‌اندازی شده بود، اما با مشکلاتی که مردم به وجود آوردند، تعطیل شد. آوارگی این زن‌ها مسلما باعث گسترش بیشتر انواع آسیب‌های اجتماعی خواهد شد. متولیان درمان اعتیاد، باید سیاستشان را در قبال این زن‌ها معلوم کنند که با حمایت از آنها موافقند یا نه؟ اگر جواب مثبت است چقدر برای تامین نیازهای اولیه سرپناه دادن به آنها، مثل تامین امنیت و مکان مناسب برای اقامتشان تلاش می‌کنند؟ ".


 

اما دکتر فرهاد اقطار مدیرکل دفتر پیشگیری از اعتیاد بهزیستی در گفتگو با خبرنگار شهر می گوید " سرپناه بر اساس تعریف علمی آن، باید نزدیک‌ترین محل به پاتوق معتاد باشد و به همین دلیل انتقال چنین مرکزی به خارج از شهر کاملا اشتباه و بی‌معناست. مردم باید بپذیرند که با انکار آسیب‌های اجتماعی نمی‌شود آنها را پاک کرد و دیر یا زود خودشان هم گرفتار می‌شوند. اگر انجمن پیش از تاسیس مرکز با معتمدان محل مشورت می‌کرد و نسبت به لزوم تاسیس چنین مرکزی آگاهشان می‌کرد، شاید امروز واکنش اهالی محل نسبت به این مرکز کاملا متفاوت بود و حتی در اداره آن مشارکت می‌کردند " .


 

زهرا نژاد بهرام مدیرکل دفتر امور اجتماعی استانداری تهران نیز با اشاره به افزایش میزان آسیب های اجتماعی در میان زنان کارتن خواب اعلام کرد " در صورت نیاز گرمخانه ای برای پذیرش زنان کارتن خواب وجود ندارد و تاکید کرد علت محدود بودن تعداد زنان کارتن خواب را دلیلی بر عدم وجود نیاز آنان به وجود مکانی برای پذیرش آنان در مواقع بحرانی ندانست و تصریح کرد با توجه به وجود خشونت نسبت به زنان در سطوح مختلف خانوادگی، شغلی و اجتماعی امکان این که زنان در محیطی دور از خانواده قرار گیرند امری دور از ذهن نیست. ممکن است اصطلاح کارتن خواب را برای زنان طرد شده از خانواده و بی خانمان نتوان اطلاق کرد اما بدون شک برای محفوظ ماندن این قبیل افراد از گزند آسیبها و پیشگیری از تبدیل آنها به زنان ویژه، ایجاد پایگاههایی برای پذیرش این افراد ضروری است. از سال گذشته تا کنون از مجموع یک هزار 600 کارتن خوابی که جمع آوری شده اند تقریبا 10 نفر از آنها زن بوده اند که توسط سرای احسان (تشکل غیردولتی فعال در این زمینه) تحت پوشش قرار گرفته اند" .


 

هشدار درباره عادی شدن حضور زنان کارتن خواب در کنار خیابان از یک سو و پرداخت یک میلیارد تومانی هزینه های درمانی کارتن خواب ها توسط دولت جدا از هزینه نگهداری گرمخانه ها و محل های نگهداری این افراد، از دیگر سو هر شهروندی را به فکر می اندازد که چرا این هزینه ها در مرحله اول برای پیشگیری صرف نشده است؟


 

کاش قبل از اینکه معضل زنان کارتن خواب هم مثل کودکان خیابانی و کار و یا دختران فراری به چشم مسولان عادی شود حضور آن ها در این سرمای زمستانی در کنار خیابان، زنگ خطری باشد که معضلات زیر پوست شهر را به صدا درآورد.


 

( مهناز اعتدالی )


 http://harfhayejavani.parsiblog.com

  نوشته شده در  یکشنبه 28 فروردین1390ساعت 20:23  توسط نویسندگان  | 

میلاد:

شاید نام خانه سرای احسان کهریزک به گوشتان خورده باشد شاید هم تا به حال همچین نامی رانشنیده باشید . در گوشه ای از دنیا که شاید آخرین نقطه دنیا باشد آسایشگاهی وجود دارد به نام خانه سرای احسان کهریزک که تعداد زیادی از افراد کارتون خواب و افرادی که دارای مشکلات روحی روانی هستند اسکان داده شده که در سطح شهر تهران وجود آنها موجب دل نگرانی مردم از وضعیت نابسامان آنها نشود و این افراد روزگار خود رابا بی پناهی سپری نکنند که مشکلات دیگری پدید آید . اگر نگاهی به اطراف خود بی اندازیم مشکلاتی وجود دارد که موجب شده افراد بی خانمان در سطح شهر پراکنده شوند و آسایشگاهی را برای حمایت از آنها توسط خیرین بوجود آورند . مشکلاتی همچون اعتیاد و فقر و بیماری های روحی روانی و... یکی از مهمترین مشکلات آنها بیماری اعتیاد میباشد که در کشورمان در حال رشد سریع و چشم گیریست که موجب نگرانی بسیاری از هم وطنانمان شده. اعتیاد که بوسیله ناآگاهی بوجود آمده و روز به روز بر تعداد آنها افزوده میشود .آگاهی از نوع برخورد با جامعه , ارتباط صحیح با افراد وپدیده های جامعه و گسترش فرهنگ های متناقض با فرهنگ اصیل کشورمان که باعث شده اعتیاد از اولین مشکلات پیش روی مردم قرار گیرد و به جایی برسد که باعث بی خانمانی بیماران آن  و از دست دادن خانواده های آنها گردد. اگر به این آسایشگاهی یا مراکز نگه داری از افراد بی سرپناه سر بزنیم با کمی تامل عمق مشکلات اجتماعی از قبیل اعتیاد ,فقرمالی و فرهنگی و سواد و... را به راحتی میتوانیم متوجه شویم .افرادی که به دلیل نداشتن شرایط مطلوب زندگی به سرنوشتی دچار شده اند که آینده ای را برای آنها نمیتوان ترسیم کرد . عده ای هم در بین آنها وجود دارند که شرایط زندگی را داشته اند اما نتوانستند ارتباط مناسبی را با جامعه برقرار کنند تا به این روز گرفتار نشوند . هدف من از مطلب این نیست که با آنها ملاقاتی داشته باشیم و تاسف بخوریم و کمی اشک بریزیم بلکه مقصودم آن است که به سراغ این مراکز رفته مشکلات را از نزدیک درک کنیم و به بحران فاجعه انگیز کشورمان پی ببریم و به دنبال آگاهی باشیم آگاهی در زمینه ریشه های موجود و بروز ناهنجارهای اجتماعی , آگاهی از طریق مطالعه ارتباط با اطرافیان و مخصوصا با فرزندانمان ,آگاهی و انتقال آن به فرزندانمان و نسل های آینده که چگونه بتوانند سرنوشت خود را از به خطر افتادن آن نجات دهند . ما باید بتوانیم با خانواده خود در کنار هم گروه های کوچکی را بوجود آوریم و از نزدیک با معضلات جامعه آشنا شویم و با مطالعه آن جامعه را از ورطه سقوط نجات بخشیم . اگر تمام کلمات را در کنار هم قرار دهم باز هم نمیتوانم این فاجعه مخاطره انگیز را بر روی برگه پیاده کنم بلکه باید کنار هم و با هم کاری هم بتوانیم خود و جامعه مان را نجات دهیم که در این راه هم کاری و حمایت های دولت و دیگر مراکز مسئول را خواهانیم  تا بتوانیم با تشکیل گروه های کوچک و کمک گرفتن از مسئولین به این اقدام تداوم بخشیم.

  نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1390ساعت 22:38  توسط نویسندگان  | 

عضو انجمن مبارزه و پيشگيري از اعتياد کشور با بيان اين که ميانگين سن اعتياد زنان در کشور ۱۷ سال است گفت: در حال حاضر بين ۱۰ تا ۱۵ درصد مراجعه کننده ها به مراکز ترک اعتياد را زنان تشکيل مي دهند و آمار آنها روز به روز در حال افزايش است.

مريم کياستي درگفت‌وگو با برنا افزود: ميانگين سني اعتياد در زنان بسيار متنوع است اما بيشترين آمار به سن پايين و در حدود ۱۷ ساله مربوط مي شود.

کراک در صدر مواد مخدر زنانه
عضو انجمن مبارزه و پيشگيري از اعتياد کشور درباره بيشترين ماده مصرفي از سوي زنان معتاد نيز اظهار داشت: بيشتر زنان کراک مصرف مي کنند زيرا ارزان است و دسترسي به آن آسان بوده و توسط توزيع کننده هاي مواد تبليغ خوبي براي آن مي شود.

عضو انجمن مبارزه و پيشگيري از اعتياد کشور ادامه داد: زنان در سن پايين به دليل تنوع طلبي، روحيه کنجکاو و در ارتباط با دوستان خود درگير اعتياد مي شوند اما زنان در سن بالاتر به دليل مشکلات جسمي و ارتباط هاي اجتماعي ناسالم به مصرف مواد مخدر روي مي آورند.

زنان در درمان ماندگارتر از مردان هستند
وي به درمان پذيري افراد معتاد اشاره کرد و زنان را درمان پذير تر از مردها دانست. کياستي در اين باره گفت: زنان در درمان ماندگارتر از مردان هستند اما نبايد اين را نيز فراموش کرد که بيش از ۷۰ درصد معتادان بعد از ترک دوباره به مصرف مواد مخدر روي مي آورند.
اين پزشک درمانگر اعتياد درباره علت بازگذشت معتادان به مصرف مواد مخدر نيز اظهار داشت: استفاده از مواد مخدر چنان شادي و لذتي در فرد مصرف کننده ايجاد مي کند که وسوسه مصرف آن تا ابد با فرد معتاد است به همين دليل براي ترک دادن معتادان علاوه براي تجويز داروهاي مخصوص بايد مشاوره هاي رواني و محافظت هاي خانوادگي را نيز داشته باشيم

  نوشته شده در  سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 0:48  توسط نویسندگان  | 

به گزارش سرویس زنان جهان نیوز؛ تحلیلگران آسیب های اجتماعی معتقدند که افزایش کودک آزاری در شش ماه نخست سال گذشته نشان می دهد خشونت در جامعه رشد کرده است. 

کودک آزاری عبارت است از هرگونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار روحی و جسمی و ایجاد آثار ماندگار در وجود کودک شود. برخی از این آثار می تواند مخفی باشد. ممانعت از حاضر شدن کودک در کلاس درس، محروم کردن او از غذا، حبس کودک در حمام و زیرزمین برخی از اشکال مخفی کودک آزاری است. تنبیه بدنی و تجاوز جنسی به کودک هم از انواع کودک آزاری فیزیکی است که علائم آن را می توان ردیابی کرد. 

از طرف دیگر، یکی از اشکال بارز و شایع کودک آزاری به کار گماردن کودکان و بهره کشی اقتصادی از آنهاست. بر این اساس کودک کار مصداق بارز کودک آزاری محسوب می شود. 

از تعداد کودکان کار در ایران مانند بسیاری از موارد دیگر آمار قابل استنادی در دست نیست. با این وجود، اظهار نظرات مسوولان دولتی حاکی از این است که تنها در تهران حدود هفت هزار کودک کار وجود دارد. این رقم هرچند تکان دهنده است اما فاصله نجومی با رقم واقعی دارد.

رقمی که مسوولان دولتی عنوان می کنند بیشتر مربوط به کودکانی است که کار آنها بارز است و در سطح جامعه دیده می شوند. در سال های اخیر هیچ نهادی آماری نزدیک به واقعیت از تعداد کودکان کار نداده است اما گفته ها حاکی از این است که تعداد این کودکان رو به افزایش است. 

به هر حال به نظر می رسد رفع مشکلات کودکان از کودکان کار و خیابانی گرفته تا کودکانی که در خانواده هایی با فقر اقتصادی و فرهنگی زندگی می کنند و مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، نیازمند عزم جدی مسوولان دولتی است. کنترل و کاهش آسیبی مانند کودک آزاری تنها با بهبود شرایط اقتصادی خانواده ها، آموزش، قانونمداری و در درجه آخر برخورد قضایی قاطع امکان پذیر است.

  نوشته شده در  سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 0:47  توسط نویسندگان  | 

نورا :

گاهی دنیا چقدر کوچک می شود و گاهی چه بزرگ . وقتی فقط "من" هستم و از دریچه ی چشمم به دنیا نگاه می کنم دنیا محدود می شود . آزادی تنها یک معنی دارد . آرامش، عدالت، شادی هم .. ولی وقتی "آدم ها" وسط می آیند و هر کدام نقشی بازی می کنند دنیا بزرگ و بزرگتر می شود . آن وقت باید خودت را بنشانی جای تک تک نقش ها و از دریچه ی چشم همه ی آنها نگاه کنی به دنیای اطرافت . آزادی هزار معنا پیدا می کند و عدالت هم .. آرامش .. شادی .. هر چه آدم های زندگیت بیشتر باشند دریچه ی بیشتری داری برای نگاه کردن . کلمات بیشتر معنا می گیرند و تو یاد می گیری بزرگ و بزرگتر بشوی .

وقتی بین آدم های "خانه ی احسان کهریزک" ایستاده بودم فهمیدم دنیا می تواند بزرگ تر از چیزی باشد که فکر می کردم . ایستاده بودم کنار آدمهایی که گاهی اصلا فراموش کرده بودم که هستند . آنجا آخر دنیا بود . یک دنیای غریبه .. نه اما با ادمهای غریبه . آدم های آنجا آشنا بودند . فقط کمی خسته تر . بی تعلق تر . ناراحت تر و گاهی شادتر .. یک حیاط بزرگ بود با اتاق هایی اطرافش . توی هر اتاق چند تخت بود و یک تلویزیون . ایستاده بودیم کنار آدم های آشنایی که فقط نگاهمان می کردند ، لبخند می زدند و سلام می کردند . جمعه روز خوبی بود برایشان . صف ایستاده بودند و میوه و شیرینی می گرفتند . یکی از خیرین لباس نو آورده بود . قرار بود ناهار هم چلو کباب مهمانشان کنند .. می دانستند چند روز دیگر عید است و سال تحویل وقتی است که آنها خوابند .. در نگاه اول همه چیز عادی بود . ولی وقتی بیشتر نگاه می کردی می فهمیدی اوضاع آنقدرها هم عادی نیست . آنها زنها و دخترهایی بودند که هر کدامشان به دلیلی آنجا بودند و هر کدام سرنوشت خودشان را داشتند . خانواده ی خودشان و دنیای خودشان .. سمیرا دختر 25 ساله ای بود که روی دستش خال بزرگی داشت . موهایش را قهوه ای کرده بود و موقع حرف زدن دستهایش را فشار میداد . میگفت یک سالی هست که آمده آنجا . دوست دارد زودتر قرص هایش تمام شود و برگردد پیش خانواده اش . پیش مادر و برادرش . همان هایی که چند روز پیش آمده بودند دیدنش . از مادرش که حرف می زد صدایش می لرزید و کم مانده بود اشک هایش بریزد پایین . سمیرا گفت همه مدل رقصیدن را بلد است . وقتی اینها را می گفت می خندید و دندانهایش می زد بیرون ..

از بین آدمهای آنجا سمیرا بیشتر فرق داشت با بقیه . اکثرا دنبال سیگار بودند و می پرسیدند سیگار آورده ایم برایشان یا نه .. توی دنیای دیگری بودند . این را چشم ها و نگاه خیره شان می گفت .. یکی از خانم ها دف آورده بود . همه دورش جمع شده بودند و می رقصیدند . سمیرا هم .. تمام حواسش به ما بود که نگاهش می کنیم یا نه؟ .. یکی از خیرین دیگر شال و لوازم آرایش آورده بود . حتی آنجا و بین آدمهایش هم زنانگی زنده بود .. یکی از زنهای مسن ایستاده بود کنارمان و از همسایه شان تعریف می کرد . اینکه هر هفته میرفت سفره ی ابوالفضل (ع) خانه شان . آخر هم گفت :"میای با هم بریم کربلا؟" .. گفتم:"ان شاالله جور بشه!" .. مات نگاه کرد توی چشمهایم . می گفت از چشم هایت معلوم است که دختری ..  متصدی آنجا کلید را  چرخاند توی قفل و ما آمدیم بیرون . سمیرا و بقیه ماندند آنجا . توی دنیای خودشان .. از دریچه  چشم هر کدامشان زندگی یک معنا داشت و خوشبختی یک معنا ..

از خانه ی احسان تا خانه ی سالمندان کهریزک فاصله زیاد بود . گل ها را گرفتیم توی دستهایمان و وارد بخش شدیم . آن بخش پر از پیرمردهایی بودند که روسری بسته بودند دور گردنشان و نشسته بودند رو به دیوار منتظر غذا . سلام که می کردیم بعضی سرشان را بلند می کردند و نگاهمان می کردند و بعضی همان طور خیره می ماندند به دیوار .. خانه ی سالمندان کهریزک چند بخش دارد ، با وارد شدن در هر بخش تقریبا می توانستی حدس بزنی همه ی افراد آنجا در چه رده از سن و ناتوانی جسمی و روحی هستند . با توجه به وضعیتشان گلچین شده بودند یک جا . یکی از بخش ها مخصوص سالمندانی بود که وضعیت جسمی بهتری داشتند . راه می رفتند . حرف می زدند . می خندیدند .. یکی از اتاق ها متفاوت بود با بقیه ی اتاق ها . با سلیقه ی خاصی تزئین شده بود . کنار تخت یک میز بود پر از عروسک و گل و عکس . عکس های جوانی و میانسالی پیرمردی که حالا روی صندلی این اتاق نشسته بود . دوست داشتیم برایمان حرف بزند و او انگار لذت می برد از این همه توجه . اینکه تعریف کنیم از عکس های جوانیش و از این همه سلیقه ای که جمع شده بود آنجا. کمی آن طرف تر مردی نشسته بود روی تخت . بی توجه به ما ، خیره شده بود به زمین زیر پایش .. انتهای بخش، مردی عصا زنان قدم میزد، برایش سال خوبی را آرزو کردیم . ایستاد . نگاهمان کرد و با ناراحتی گفت :" سال خوب جاییه که آزادی باشه نه اینجا.."  پاهایش را کشید روی زمین و رفت بیرون ..

بخش زنان خانه ی سالمندان هم جایی بود مثل بخش مردان . پیرزنها با دیدنمان عکس العمل های متفاوتی داشتند . بعضی بی تفاوت نگاهمان می کردند . بعضی جواب سلاممان را می دادند و بعضی دوست داشتند دستمان را بگیرند و حرف بزنند . وارد یکی از اتاق ها که شدیم پیرزنی دستهایش را از هم باز کرد ، رفتم طرفش و دستهایش را گرفتم . لبهای چروکیده اش را گذاشت روی صورتم و بوسید .. کهریزک بخش مخصوص بیماری "ام اس " هم دارد . طبقه ی پایین مخصوص مردهاست و طبقه ی بالا خانم ها. در نگاه اول متوجه می شدی که تعداد زن های این بخش بیشتر از مردها ست . یکی از دلایل می تواند این باشد که بیماری ام اس در بین زن ها شایع تر است .. اکثر بیمارها زنان جوانی بودند که دراز کشیده بودند روی تخت . شیما زن جوانی بود که از 16 سالگی مشکوک به ام اس تشخیص داده شده بود . می گفت بعد از به دنیا آوردن دخترش حمله ها شدید تر شد . شیما یک سال و چند ماهی می شد که آمده بود آنجا . دخترکش حالا 11 ساله بود و پیش پدر و مادربزرگش زندگی می کرد. می گفت مادرشوهرش وقتی شماره اش را می بیند .. حرفش را خورد و ادامه نداد . ازم خواست دفترچه تلفنش را بیاورم تا شماره ای را چک کند . همه ی عددها را درست می خواند فقط به جای 3 می گفت 2 . ام اس چشم هایش را ضعیف کرده بود . حتی حالت چشمهایش هم عوض شده بود .. عکس گرفتیم . دستهایم را حلقه کردم دورش و او دستش را گذاشت روی صورتم و لحظه ها ثبت شد . موقع رفتن ازمان خواست تا باز بیاییم دیدنش و هدیه بیاوریم برایش .. ما رفتیم و شیما ماند و دخترکش که توی عکس می خندید ..

 

  نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 21:43  توسط نویسندگان  | 


معاون پيشگيري سازمان بهزيستي ایران اعلام كرد: رشد اعتياد در كشور سالانه حدود هشت درصد است در حالي جمعيت كشور سالانه حدود 6/2 درصد رشد مي‌كند بنابراين تعداد معتادان سالانه بيش از 3 برابر جمعيت رشد مي‌كند.

به گزارش فارس، ميرزماني در جمع خبرنگاران در محل سازمان بهزيستي كشور، افزود: اين آمار البته مربوط به تحقيقي است كه در سال 81 در كشور انجام شده است و در مورد كل آسيبهاي اجتماعي اگر چه آمار دقيق و مستندي وجود ندارد اما مي‌توان گفت كه رشد آسيبهاي اجتماعي بيش از رشد جمعيت كشور است. وي ادامه داد: آسيبهاي اجتماعي مقوله پيچيده‌اي است كه همه انواع آن با هم تداخل دارند به عنوان مثال 60 درصد مبتلايان به ايدز معتادان تزريقي هستند، اعتياد منشا بسياري از طلاقهاست و بيش از 70 درصد مجرماني كه دستگير مي‌شوند به نحوي با مسئله اعتياد درگير بوده‌اند. معاون سازمان بهزيستي گفت:بسياري از معتادان از سن 20 سالگي و قبل از آن شروع به سيگار كشيدن مي‌كنند و در سنين بين 25 تا 29 سالگي معتاد مي‌شوند. وي ادامه داد: آسيب اجتماعي مسئله‌اي است كه هر وقت به وجود آمد ديگر درمان كاملي نخواهد داشت، تعداد معدودي از معتادان براي هميشه اعتياد را كنار مي‌گذارند، دختر فراري كه دچار آسيب شد هرگز نمي‌تواند زندگي عادي داشته باشد و براي اكثر زناني كه مطلقه مي‌شوند نمي توان درمان خاصي كه او را به يك زندگي معمولي برگرداند اعمال كرد. ميرزماني گفت: بر اساس آمار رسمي حدود 5/1 ميليون نفر معتاد دائمي در كشور داريم كه با احتساب هر خانوار 4 نفر در كشور حداقل 6 ميليون نفر به طور مستقيم بر اثر اعتياد يك فرد معتاد دچار مصيبت مي‌شوند. وي افزود: بهترين كاري كه مي‌توان براي آسيبهاي اجتماعي انجام داد اين است كه نگذاريم به وجود آيد و از بروز آن پيشگيري كنيم به همين علت سازمان بهزيستي اولويت برنامه‌هاي خود را پيشگيري از بروز آسيبهاي اجتماعي قرار داده است و براي اين كار اولويتهايي را نيز تعريف كرده است. وي اضافه كرد: مهمترين اولويت سازمان بهزيستي براي پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي توجه به معضلاتي است كه در جامعه نمود بيشتري دارد مانند اعتياد و نيز معلوليتهاي مادرزادي و پس از آن آموزش عمومي مردم و تلاش براي بالابردن سطح آگاهي مردم با تعامل نزديك و دائمي با رسانه هاست.

 به نقل از ایران سلامت

  نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1390ساعت 23:17  توسط نویسندگان  | 

  نوشته شده در  جمعه 27 اسفند1389ساعت 18:7  توسط نویسندگان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM